لغت نامه دهخدا
پخته خشت. [ پ ُت َ / ت ِ خ ِ ] ( اِ مرکب ) آجر. خشت پخته:
یکی خانه ای کرد از پخته خشت
به صاروج کرده بسان بهشت.فردوسی.
پخته خشت. [ پ ُت َ / ت ِ خ ِ ] ( اِ مرکب ) آجر. خشت پخته:
یکی خانه ای کرد از پخته خشت
به صاروج کرده بسان بهشت.فردوسی.
( اسم ) خشت پخته آجر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما شهر آمل از بلاد قدیم است و بنای آن گویند جمشید کرده و بعضی گویند که افریدون ساخته، حالا چهار فرسنگ علامت شهر است که محسوس میشود و هر جا که زمین را بکاوند خشت پخته و سنگ ریخته ظاهر شود و چهار گنبد است در آن شهر که مقبره افریدون و اولاد او گویند آنجاست. فی کل حال از روزگار افریدون تا زمان بهرام گور تختگاه ربع مسکون آمل بود.
💡 ور تو همان آب و گلی در سرشت پخته شو از مایه گلخن خشت
💡 روی این زیارت، بنای بزرگی از خشت پخته اعمار و آبادانی شده که از بناهای نفیس تاریخی به شمار میرود.
💡 در فاصلهای نزدیک به روستای خوش آبدال گنبدی به چشم میخورد که به گنبد بیگم معروف است. این گنبد از خشتهای پخته ساخته شدهاست. با گذشت زمان یک ردیف از خشتهای آن ساییده شدهاست.