لغت نامه دهخدا
پای پش. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) پرخان ( ؟ ) پای بود. ( لغت نامه اسدی ) ( اوبهی ). شرخاک. آواز پای:
باز کرد از خواب زن را نرم و خوش
گفت دزدانند و آمد پای پَش.رودکی.
پای پش. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) پرخان ( ؟ ) پای بود. ( لغت نامه اسدی ) ( اوبهی ). شرخاک. آواز پای:
باز کرد از خواب زن را نرم و خوش
گفت دزدانند و آمد پای پَش.رودکی.
( اسم ) آواز پای.
آواز پای پرخان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به باغ دهر چون شبنم ندارم خواب آسایش به گوشم هر زمان آواز پای باغبان آید
💡 شهنشاهی که ممکن نیست پایان ثنای او اگر یابم دوام عمر و مشغول ثنا باشم
💡 هر که در راه خلاف و خشم تو بنهاد پای رفتنش چون مار بر پشت زمین گشت از شکم
💡 در نهایت فیلم به جملهٔ جورج بوش٬ ما در جنگی بین خوب و بد قرار داریم، به پایان میرسد.
💡 دریغْ پای که بر خاک مینهد معشوق چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد؟