لغت نامه دهخدا
پای به بند داشتن. [ ب ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) پای در بند داشتن. مُقیّد بودن. مغلول بودن:
از اوئی [ از خرد ] به هر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد ببند.فردوسی.
پای به بند داشتن. [ ب ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) پای در بند داشتن. مُقیّد بودن. مغلول بودن:
از اوئی [ از خرد ] به هر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد ببند.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جامی دلشده را جام دل آن روز شکست که درآمد به سر کوی تواش پای به سنگ
💡 به همین دلیل ایران با ترکیبی جوان پای به رقابتها گذاشت و با این وجود نتایج نسبتاً خوبی در مرحله مقدماتی و گروهی کسب کرد تا به عنوان تیم دوم گروه خود به مرحله نیمهنهایی برسد.
💡 ایران بدون برگزاری بازی دوستانه مستقیماً پای به مرحله نهایی رقابتها گذاشت و در حالی که در گروه آسانی قرار گرفته بود توانست به راحتی به مرحله نیمهنهایی صعود کند.
💡 به اعتقاد آنان این موجود افسانهای در مصب رودخانهها زندگی میکند و به محض این که هوا گرگ و میش میشود، پای به خشکی مینهد تا دختران ساحل را بدزدد.
💡 در عهد خوی گرم تو چون داغ لاله چرخ پای به خواب رفته دامان آتش است
💡 پت ز سرمه چشم تو، طرح فرنگ تازهای یا شده این غزال را، پای به مشک چین فرو؟