لغت نامه دهخدا
پای بر چیزی زدن. [ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تَرَکّل. لگد زدن.
پای بر چیزی زدن. [ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تَرَکّل. لگد زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مردی کنون پای بر جای بدار که بر تو کنم روز رخشنده تار
💡 ای من شهید رشک کسی کز وفای تو بنهاد پای بر سر جان وز جهان گذشت
💡 آن شاه شاهزاده که اقبال گویدش کز فخر پای بر سر اختر نهاده ای
💡 چنین که پای برون مینهد ز حدّ جفا مگر که نوبت ایّام آمدست بسر
💡 به هوای مصر یوسف کف پای بر وطن زد دم واپسین زلیخا به همین ترانه تن زد
💡 شد سروی از بهار رخش آه سرد من کز جلوه پشت پای بر آب روان زند