لغت نامه دهخدا
پاکیزه تخم. [ زَ /زِ ت ُ ] ( ص مرکب ) از نسل پاک. پاک نژاد:
بدو گفت شاه ای دلیر جوان
که پاکیزه تخمی و روشن روان.فردوسی.
پاکیزه تخم. [ زَ /زِ ت ُ ] ( ص مرکب ) از نسل پاک. پاک نژاد:
بدو گفت شاه ای دلیر جوان
که پاکیزه تخمی و روشن روان.فردوسی.
پاک نژاد، پاک زاد، از نسل پاک.
( صفت ) از نسل پاک پاک نژاد.
از نسل پاک پاک نژاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فقر مطلق به اینکه فرد به نیازهای ابتدایی زندگی دسترسی نداشته باشد، اشاره دارد؛ یعنی چیزهایی نظیر آب پاکیزه، تغذیه، خدمات بهداشتی، آموزش، پوشاک و سرپناه. امروزه تخمین زده میشود که نزدیک به ۹۰۰ میلیون نفر در جهان در فقرِ مطلق هستند.
💡 بدو گفت شاه ای دلیر جوان که پاکیزه تخمی و روشن روان
💡 ز تخم بزرگان همانند اوی یکی جفت پاکیزه گوهر بجوی
💡 نژاد آنک باشد ز تخم پدر سزد کاید از تخم پاکیزه بر