پاک جامه
مترادفها
لباس پاک
لغت نامه دهخدا
پاکجامه. [ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) عفیف. پارسا: [ مردم گرگان ]مردمانی اند درشت صورت و جنگی و پاک جامه و بامروت و میهمان دار. ( حدود العالم ). و مردمان این شهر [ شهر حمص ] پاک جامه و بامروت و نیکورویند. ( حدود العالم ).
فرهنگ عمید
عفیف، پارسا، پاک دامن.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پارسا عفیف.
عفیف پارسا
جمله سازی با پاک جامه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نقل است که روزی میگفت: عجب دارم از آن کس که جامه پاک دارد و آن را به رنگی میکند که در آن شبهت است، یعنی رنگ نیل، و چون این میفرمود طیلسانی به رنگ نیل داشت، پس گفت: رنگ نیل این طیلسان از نیل حلال است که از برای من از کرمان آوردهاند.
💡 تا پاک برآییم زگرمابهٔ اوهام قطع نفس از هر من و ما جامهکنی بود
💡 شب از رشک زد قیرگون جامه چاک ز بر عقد پیرایه بگسست پاک