لغت نامه دهخدا
پاپی بودن. [ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص مرکب ) در امری اصرار ورزیدن. تعقیب آن کردن.
پاپی بودن. [ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص مرکب ) در امری اصرار ورزیدن. تعقیب آن کردن.
( مصدر ) در امری اصرار ورزیدن امریرا تعقیب کردن کاری را دنبال کردن.
در امری اصرار ورزیدن تعقیب آن کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماکیاولی از اخلاق، مذهب و دستگاه پاپی رو گرداند، و به دولت، به عنوان موجودی مستقل، رو آورد. فرضیه ماکیاولی این بود که هدف مهم دولت پایداری و قدرتمند بودن است. از دیدگاه او، وجود دولت و دستیابی ان به قدرت خود هدف بهشمار میرفت. مصلحت دولت از همه چیز برتر است. این بالاترین خیری است که ماکیاولی دست به دامان آن میشود، و از آن هیچ گریزی نیست. «روانشناسی جنگ» بر تمام اندیشه ماکیاولی حکمفرماست. همان گونه که ماکیاولی گفتهاست:
💡 او توسط کلیسای کاتولیک روم به عنوان آخرین پاپی که به صورت غیر محرمانه برگزیده شدهاست به این سمت منصوب شد تا به دو سال بنبست در انتخاب پاپ پایان بخشیده شود. از میان تنها احکام دینی که همچنان برقرار است تنها حق کنارهگیری پاپ است که توسط او تعیین شدهاست. تقریباً تمام احکام صادره او توسط جانشینش بونیفاس هشتم لغو شد. تنها یک هفته پس از صدور حکم حق کنارهگیری پاپ او از مقامش استعفا کرد تا به دوران قبل از پاپ بودن خود بازگردد. او در ۱۳ دسامبر ۱۲۹۴ استعفای خود را اعلام کرد و بلافاصله توسط بونیفاس هشتم در کامپانیا به زندان افکنده شد. او کمتر از دو سال بعد همانجا در گذشت.