لغت نامه دهخدا
واویلاه. [ وَ ] ( ع صوت مرکب ) واویلا. دریغا! افسوس ! رجوع به واویلا شود.
واویلاه. [ وَ ] ( ع صوت مرکب ) واویلا. دریغا! افسوس ! رجوع به واویلا شود.
( واویلا ه ) افسوس. دریغ. یا واویلاکردن. یا واویلا گفتن. یا واویلاکنان. در حال واویلا گفتن: تنی چند از معارف و مشاهیر برخاستند و بحضرت غزنین آمدند و جامه ها بدریدند و سرها برهنه کردند و واویلاکنان ببازار غزنین در آمدند. توضیح ویل در آمدن بدی و شر و دردمند تنودن و مصیبت زده ساختن وای و سختی و در ندبه گویند: ویلاه ( منتهی الادب ) - واکلمه ندبه است وویل بنعنی افسوس و اندوه در آخر الف برای مد صوت - که در حالت ندبه در آخر الفاظ پیدا می کند - آمده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی توام در تنگنای سینه شور محشر است از فغان درد داد و اشک و واویلای آه
💡 آه و واویلای مظلومان سوی گردون شود ناقه لیلی روان در خرگه مجنون شود
💡 که واویلا ز بی اقبالی بخت که برد از خانه ام آن نازنین رخت
💡 فتنه بیدار شد از خواب دراز آهنگت آه و واویلا ! آن دولت بیدارت کو؟
💡 کسی سنبل ندیده ارغوانی واویلا واویلا صد واویلا