هم مالیدن
لغت نامه دهخدا
هم مالیدن. [ هََ دَ ] ( مص مرکب ) به هم مالیدن: رختها را هم مالید. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
بهم مالیدن
جمله سازی با هم مالیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیرقلیخان در سفرهخانه با گردنکلفتی یک لات رویارو میشود و برای مالیدن پوز این جوان به خاک، با او کشتی میگیرد سپس برای رسواییاش به بازار میبردش که این کار و آسودگی پیرقلیخان از جنگ و نبرد و پرداختنش به کارهای بیارزش واکنش میرزامحمدرضاخوئی را در پی میدارد.
💡 در همین حال، در گذشته، راه درمان هیستری زنانه را خودارضایی میدانستند و از جمله روشهای توصیه شده نیز مالیدن آلت زنانه با کرمهای ویژه یا پلاسبو و بهرهگیری از لرزانندههای نخستین ساخت آن زمان بودهاست.
💡 گشاد بال طاووسیم از عبرت چه میپرسی شکست بیضهٔ ما داشت چندین چشم مالیدن
💡 همانطور که از اسم آنها مشخص است، منبع تغذیه این گونه از پرندگان انواع زنبور (باعسل یا بیعسل) است. نیش طعمه خود را با ضربههای پیدرپی و مالیدن خارج میکنند.
💡 در یکی از تواریخ آمده است: که اعرابئی به یکی از روزهای گرم تابستان به تب دچار شد. ظهر هنگام به وادی اندر آمد، عریان شد و بدن را اندکی روغن مالید و سپس زیر نور خورشید خود را به ریگهای سوزان مالیدن گرفت و همی گفت:
💡 مصرف دارو با این روشها: خوراکی (قرص و شربت)، مالیدنی (پماد و قطره)، استنشاقی (از راه تنفس)، تزریقی (آمپول) یا شیاف مصرف میشود.