لغت نامه دهخدا
هم حرفت. [ هََ ح ِ ف َ ] ( ص مرکب ) هم پیشه. هم شغل. همکار:
دبیری را تویی هم حرفتم لیک
شعارم صدق و آیین تو زرق است.خاقانی.
هم حرفت. [ هََ ح ِ ف َ ] ( ص مرکب ) هم پیشه. هم شغل. همکار:
دبیری را تویی هم حرفتم لیک
شعارم صدق و آیین تو زرق است.خاقانی.
هم پیشه هم شغل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این همه کار و حرفت و پیشه نه هم از دانشست و اندیشه؟
💡 اگر حرفت نزاکت بار باید قلم را نازکی بسیار باید
💡 رادیست حرفت کف و کلک و بنان تو خلقی زحرفت کف و کلک و بنانت راد
💡 با توجه به نیاز شدید آلمان به این نیروها در جبهه شرقی، این اقدام هیتلر یک اشتباه بزرگ تلقی میشود. پس از خروج رومل، نیروهای محور در تونس با دادن ۲۴۰ هزار اسیر، در نهایت تا روز ۱۳ مه تماماً تسلیم شدند. پس از این حوادث، هیتلر به رومل گفت: «باید به حرفت پیش از این گوش میدادم اما فکر میکنم الان دیگر خیلی دیر شده است.».
💡 گر همه قند مکرر بود حرفت خوب نیست پر مکن قصاب نزد اهل دل تکرار حرف
💡 گر به حرفت یکی نهد انگشت گزد انگشت از پشیمانی