هزار چم

لغت نامه دهخدا

هزارچم. [ هََ چ َ ] ( اِخ ) نام قسمتی از راه چالوس. ( یادداشت به خط مؤلف ). نام یکی از کوههای کوهستان غربی کلارستاق است. ( از سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 146 از ترجمه فارسی ).

فرهنگ فارسی

نام گردنه ای است که تهران را به کجور متصل میسازد و در سر حد شمالی بلوک طالقان واقع شده است. از طرف مغرب البرز را از طالقان و از سمت شمال کلاردشت و تنکابن را از ناحیه مزبور جدا میکند.

جمله سازی با هزار چم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از یک دل او هزار بیدادم هست فریاد کنم که جای فریادم هست

💡 من عاشق و رسوا چنین، خلقی ز هر سو نقش من دشمن هزاران در کمین، بر دوست آسان کی رسم؟

💡 در قبیله به دین و دانش فرد یک چنین زن به از هزاران مرد

💡 هزار نقش برآرد زمانه و نبود یکی چنانکه در آیینهٔ تصور ماست

💡 هزار اسپ کُه پیکر تیز گام به برگستوان و به زرین ستام

💡 چو شانه در حرم زلف راه جمعی راست که با هزار زبان بی‌زبان برآمده‌اند

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز