فرهنگستان زبان و ادب
{paranoid delusion} [روان شناسی] هرگونه باور نادرست که فرد اعتقاد راسخ به آن داشته باشد و علی رغم وجود شواهدِ مغایر، از آن دست برندارد
{paranoid delusion} [روان شناسی] هرگونه باور نادرست که فرد اعتقاد راسخ به آن داشته باشد و علی رغم وجود شواهدِ مغایر، از آن دست برندارد
هرگونه باور نادرست که فرد اعتقاد راسخ به آن داشته باشد و علیرغم وجود شواهدِ مغایر، از آن دست برندارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپس با اشاره به او فهماند که گفتوگو تمام است. شخص دیگری که برای میانجیگری پیش شاه قاجار رفت، دختر شاهرخ، گلرخ بیگم بود. چیزی که نمیتوانست رفتن او نزد شاه قاجار را بد جلوه دهد، همان بود که همه میدانستند، که او خواجه بود و هر زنی میتوانست با او هم صحبت شود، حتی پیش او روی خود را باز کند، بیآنکه گناهی رخ داده باشد. گلرخ بیگم التماس کنان پیش آقامحمدشاه رفت. شاه ابتدا وی را به صورت ماهرانه مورد بازجویی قرار داد، ولی با وجود بدگمانی همیشگی به زودی اطمینان یافت که این دختر از وجود گنجینهها بیخبر است. شاه در برابر خواهش و اصرار او ساکت ماند و طفره رفت. آقامحمدشاه حتی به فکر این افتاد که گلرخ بیگم را زن عقدی خود کند؛ زیرا شاه قاجار به خرافه و جادو اعتقاد داشت و در حالتی شبیه هذیان، چنین فکر میکرد که میتواند در کنار این شاهزاده خانم، پدر شود. اما به زودی این فکر، از ذهن او خارج شد و بیش از پیش در برابر گلرخ بیگم خشونت نشان داد. دختر بینوای وحشت زده بعد از شنیدن سرزنشهای نامفهوم و وعدههایی که تعهدی در پی نداشت، ناامیدانه بازگشت.