لغت نامه دهخدا
هجاگوی. [ هَِ ] ( نف مرکب ) هجاگو. رجوع به هجاگو شود.
هجاگوی. [ هَِ ] ( نف مرکب ) هجاگو. رجوع به هجاگو شود.
( هجاگو ی ) (صفت ) هجوکننده ذم کننده: (( شاعر هجاگوی ٠ ) )
💡 سنایی طی عمر خود سه حالت شخصیتی مختلف پیدا کردهاست. نخست مداح و هجاگوی بوده، پس از آن به وعظ و نقد اجتماعی روی آورده و دست آخر عاشق و قلندر و عارف شدهاست. سنایی تا آخر عمر گرفتار این سه حالت بودهاست.
💡 سنایی طی عمر خود سه حالت شخصیتی مختلف پیدا کردهاست. نخست مداح و هجاگوی بوده، پس از آن به وعظ و نقد اجتماعی روی آورده و دست آخر عاشق و قلندر و عارف شدهاست. سنایی تا آخر عمر گرفتار این سه حالت بودهاست.