لغت نامه دهخدا
نیکوطاعت. [ ع َ ] ( ص مرکب ) فرمانبردار. خوش فرمان. شیرین فرمان. || که طاعت و عبادت بسیار کند.
نیکوطاعت. [ ع َ ] ( ص مرکب ) فرمانبردار. خوش فرمان. شیرین فرمان. || که طاعت و عبادت بسیار کند.
فرمانبردار. خوش فرمان. شیرین فرمان. یا که طاعت و عبادت بسیار کند.
💡 وجه چهارم آن که شاد بود بدان که آن کس که بدید بر وی ثنا گوید و اندر وی اعتقاد نیکو کند و وی بدین ثنا و اعتقاد مطیع حق تعالی باشد و به طاعت حق تعالی شاد بود نه به جاه خویش نزدیک وی و نشان این آن بود که اگر بر طاعت دیگری اطلاع افتد همچنین شاد شود.