لغت نامه دهخدا
نیکواعضا. [ اَ ] ( ص مرکب ) خوش اندام. خوش ترکیب. نیکواندام.
نیکواعضا. [ اَ ] ( ص مرکب ) خوش اندام. خوش ترکیب. نیکواندام.
خوش اندام ٠ خوش ترکیب ٠ نیکو اندام ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنها آموزش رسمی آلتمن در عرصهٔ موسیقی، آموزش پیانو در دوران کودکی بود. هنگام ثبت نام در دانشگاه ساسکس، وی در مدت زمان فعالیت حرفه ای خود به صورت مداوم درگیر برنامههای نمایشی با همراهی پیتر گرین، اعضای فلیت وود مک، کوین آیرز و نیکو بود. وی تحصیلات خود را در کالج بیرکبک به مدت دو سال ادامه داد و به همین منظور، همکاریهای وی به عنوان مدیر تور کنسرتها با گروه هاتچاکلت قطع شد.