نیم چهر

لغت نامه دهخدا

نیم چهر. [ چ ِ ] ( اِ مرکب ) نیم رخ. نیم چهره. رجوع به نیم چهره شود. || نسناس. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نسناس شود:
ز مردم هم آنجا به هرسو رمه
بدیدند پویان برهنه همه
به یک چشم و یک رو و یک دست و پای
به تک همچو آهو جهنده ز جای
دو تن هم بر استاد ز ایشان به هم
بدی یک تن از مانه بیش و نه کم
به یک بار هرکس کش آهنگ کرد
کز آن نیم چهران برآرندگرد.اسدی.

فرهنگ فارسی

نیم رخ. نیم چهره. یا نسناس.

جمله سازی با نیم چهر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تابم کجا با مهر تو من شبنم و خور چهر تو تو آتشی و من نیم تو ماهتاب و من قصب

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز