نکو زلفی

مترادف‌ها

خوش‌زلفی

لغت نامه دهخدا

نکوزلفی. [ ن ِ زُ ]( حامص مرکب ) زلفی آراسته و زیبا داشتن:
شمشاد نگر بدان نکوزلفی
گلنار نگر بدان نکوچهری.منوچهری.

فرهنگ فارسی

زلفی آراسته و زیبا داشتن.

جمله سازی با نکو زلفی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سنبل بسان زلفی با پیچ و با عقد زلف آن نکو بود که به پیچ و عقد بود

💡 شاعر در اشعار خود همواره از نکو زلفی محبوبش یاد می‌کرد و آن را به نسیم شب‌های تابستانی تشبیه می‌نمود که با لطافت بر گونه‌ها می‌وزد.

💡 در متون کلاسیک فارسی، توصیف نکو زلفی یکی از مضامین اصلی است که زیبایی معشوق را با دقت و ظرافتی بسیار بالا در کلام به تصویر می‌کشد.

💡 آن زن با آن نکو زلفی که همچون شب‌های تاریک بر شانه‌هایش ریخته بود، توجه همه حاضران را در آن مجلس باشکوه به خود جلب کرده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران