نو اورد
مترادفها
تازه آورد
متضادها
کهنه، قدیمی
لغت نامه دهخدا
( نوآورد ) نوآورد. [ ن َ / نُو آ وَ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) بدعت. بدع. ( مهذب الاسماء ). اختراع. ایجاد. احداث. || ( ن مف مرکب ) هر چیز تازه و نو. نوآورده.بدیع. تازه. رجوع به نوآورده شود. || هر چیز که به تازگی اشتهار یافته باشد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( نو آورد ) بدعت. بدع. اختراع. ایجاد. احداث. یا هر چیز تازه و نو. نو آورده. بدیع. تازه. یا هر چیز که بتازگی اشتهار یافته باشد.
جمله سازی با نو اورد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنانکه سال نو آورد مر ترا نزهت خجسته بادت امسال سر بسر کیهان
💡 نوبهار آمد و نوروز نو آورد نشاط ز مهی چون بت نوشاد می سرخ ستان
💡 کهنه را از لوح ما بسترد و رفت برگ و ساز عصر نو آورد و رفت
💡 تا خاک آستان نو آورد در نظر چشم کمال آرزوی توتیا نکرد
💡 باد به گلزار زانک بوی نو آورد شاخ گل تازه را همیشه شکست است
💡 بهآفرید یک ایرانی خراسانی بود که در زمان ابومسلم خراسانی (در سده یکم و دوم هجری) آیینی نو آورد و جنبش بهآفریدان را پدیدآورد.