لغت نامه دهخدا
نم کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به آب ترکردن: تنباکو را به آب نم کردن. || خمیر کردن: نم کردن حنا و رنگ و غیره. ( یادداشت مؤلف ).
- درِ کسی را نم کردن؛ کلاه بر سرش گذاشتن. فریبش دادن.
نم کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به آب ترکردن: تنباکو را به آب نم کردن. || خمیر کردن: نم کردن حنا و رنگ و غیره. ( یادداشت مؤلف ).
- درِ کسی را نم کردن؛ کلاه بر سرش گذاشتن. فریبش دادن.
( مصدر ) ۱- رطوبت رسانیدنکمی آب زدن: [ نم کردن تنباکو].۲- تملق گفتنمجیزگفتن. ۳- زیر سرگذاشتن رفیقه برای تمتع از وی.
💡 برگ عیش ما بود چون لاله داغی از بهار می توان کردن سرما را به یک پیمانه گرم
💡 اگر چه تشدید خوردگی به وسیله موجودات میکروسکوپی خیلی متداول است، تحقیقات جامع کمی برای مشخص کردن این موجودات ومکانسیم دقیق کار آنها صورت گرفتهاست.
💡 کهن دولت به اقبال جوانان برنمی آید قیاس از حال دارا و سکندر می توان کردن
💡 عبارت است از بستن و قطع کردن لولههای رحمی (فالوپ) در زنان که به دو روش شکمی و واژینال قابل انجام است.
💡 ز ماهی تا به مه دارد صفا آیینهٔ رویت بدین رو جلوه از مه تا به ماهی میتوان کردن