هم صفی
مترادفها
همنشین، همردیف
لغت نامه دهخدا
هم صفی. [ هََ ص َ ] ( حامص مرکب ) هم صف بودن. در شمار گروهی قرار گرفتن:
هم صفی به که با سپاه کرم
بخل را هم صفی نمی شاید.خاقانی.
فرهنگ فارسی
هم صف بودن در شمار گروهی قرار گرفتن
جمله سازی با هم صفی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن به گهر هم کدر و هم صفی هم محک و هم زر و هم صیرَفی
💡 او در کنار هم صفی از دانشآموزان قرار گرفته بود و با دقت بسیار زیاد به توضیحات معلم در کلاس درس گوش میداد.
💡 در هنگام صف کشیدن برای خرید بلیط، او هم صفی با فردی بود که برخلاف ظاهرش، بسیار مهربان و خوشبرخورد به نظر میرسید.
💡 هر کسی که در هم صفی ما قرار داشت، احساس میکرد که بخشی از یک گروه متحد و هدفمند در این مسیر است.