لغت نامه دهخدا
نقطه گه. [ ن ُ طَ / طِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) نقطه گاه. محل توجه مردم و مرکز هرچیز:
نقطه گه خانه رحمت توئی
خامه بر نقطه زحمت توئی.نظامی.
نقطه گه. [ ن ُ طَ / طِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) نقطه گاه. محل توجه مردم و مرکز هرچیز:
نقطه گه خانه رحمت توئی
خامه بر نقطه زحمت توئی.نظامی.
نقطه گاه. محل توجه مردم و مرکز هر چیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقطه ها طوطی شوند و حرفها تنگ شکر بر زبان خامه نام آن دهان چون بگذرد
💡 ز عافیت گره اعتبار خویشتنیم چو نقطه بگذرد از خود کتاب میگردد
💡 هست این نقطه پاکیزه به آخر پیوست گر همه صید شد و دانه شد و دام آمد
💡 هر که چون نقطه نه در دایرۀ خدمت اوست زود باید که کشندش خط بطلان بر سر
💡 بمدح دایره روی او اگر نقطه است عجب مدان که دهان همچو دال بگشاید