نقطه جو

لغت نامه دهخدا

نقطه جو. [ ن ُ طَ / طِ ] ( نف مرکب ) نقطه بین. دقیق. باریک اندیش. موهوم طلب:
با وهم نقطه جو دهنت گفت درگذر
کآن ذره ایم ما که نیائیم در شمار.لنبانی.

فرهنگ فارسی

نقطه بین. دقیق. باریک اندیش. موهوم طلب.

جمله سازی با نقطه جو

💡 پایگاه سوم نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران|پایگاه سوم نیروی دریایی ارتش در جنوب غربی‌ترین نقطه خلیج قرار دارد.

💡 دل دهانت را دلیل نقطه موهوم گفت گفتمش داری یقین یا حرفی از ظن می زنی

💡 گرهی نیست دل ما که ازان زلف گشایی نقطه را هست به این بسمله پیوند خدایی

💡 ·نوک سوزن برخورد کرده با ریبون جوهر که در مقابل آن کاغذ قرار دارد باعث ایجاد یک نقطه بر روی کاغذ خواهد شد.

💡 گر نفس زیر و زبر گردیده باشد دل، دل است تهمت خط برندارد نقطه از اعراب‌ها

💡 این روش نسبت به روش نیوتن این ویژگی را دارد که به مشتق تابع نیازی ندارد. همچنین نسبت به روش نقطه ثابت، لازم نیست که دو نقطه حدس آغازین ما دو طرف ریشه تابع قرار داشته‌باشد.

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز