نقب کن

لغت نامه دهخدا

نقب کن. [ ن َ ک َ ] ( نف مرکب ) نقب زن. کننده نقب.

فرهنگ فارسی

نقب زن ٠ کنند. نقب ٠

جمله سازی با نقب کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دزدی است چرخ نقب‌زن اندر سرای عمر آری به هرزه قامت او خم نیامده است

💡 خصم از سپاهت ناگهی، جسته هزیمت را رهی چون جسته از نقب ابلهی، جان برده کالا ریخته

💡 برده‌ام تا جلوه‌ای نقب خرابیهای دل این عمارت جای خشت آیینه دربنیاد داشت

💡 چو میخ آن کز خیانت نقب در دیوار و در می زد بحفظ زر چو مهر امروز معروف جهان آمد

💡 آیینهٔ جهان لطافت کدورت است نقب پری ز شیشه به خارا رسانده‌ایم

💡 بخانه های کمان تو پی برد فکرت چو مرگ نقب زند بر خزینه اعمار

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز