نظریات مشتق
مترادفها
نظریههای فرعی، دیدگاههای استخراجشده
متضادها
نظریات اصلی، نظریات بنیادین
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] نظریات مشتق به آرای اصولیان در بحث بساطت یا ترکیب معنای مشتقات اطلاق می شود و در علم اصول فقه کاربرد دارد.
نظریات مشتق، به آرایی گفته می شود که درباره بساطت و یا ترکیب معنای مشتق ارائه شده است.
دو دیدگاه در معنای مشتق
میان علمای اصولی درباره این که آیا معنا و موضوع له مشتق، مرکب است یا بسیط، اختلاف وجود دارد و در این باره دو دیدگاه ارائه شده است:۱. بساطت مشتق؛ یعنی معنایی که با شنیدن مشتق به ذهن تبادر می کند معنایی بسیط است؛۲. ترکب مشتق؛ یعنی معنای مشتق امری مرکب است
ملاک بساطت و ترکب معنای مشتق
در ملاک بساطت و ترکب معنای مشتق نیز اختلاف وجود دارد:۱. برخی مانند مرحوم آخوند خراسانی معتقدند ملاک بساطت، بساطت معنا در مرحله تصور و ادراک است و این بساطت با این مطلب که مشتق در تحلیل مفهومی در ذهن، به دو یا چند جزء منحل می گردد، ارتباطی ندارد؛ برای مثال، با شنیدن لفظ «ضارب» مفهوم واحدی به ذهن می آید به نام «زننده» که یک تصور بسیط است. این معنای بسیط ممکن است در مرحله بعد بر اثر تحلیل عقلی، به «ذات ثبت له الضرب» منحل شود، اما چون ملاک بساطت، بسیط بودن در عالم تصور و ادراک است، منافاتی ندارد که این مفهوم بسیط در مرحله بعد، به وسیله تحلیل ذهنی به دو یا چند جزء منحل گردد. هم چنین، ملاک ترکیب، تبادر چند صورت ذهنی در ذهن از شنیدن لفظ مشتق است؛ برای مثال، از شنیدن لفظ «ضارب» صورت ذهنی ذات، مبدأ و تلبس ذات به مبدأ، در ذهن مخاطب و شنونده پدید می آید، چون معنای آن «ذات ثبت له الضرب» است.بر اساس این مبنا، بساطت یعنی پدید آمدن یک صورت ذهنی از شنیدن لفظ مشتق در ذهن مخاطب، و ترکیب یعنی پدید آمدن چند صورت ذهنی از شنیدن لفظ مشتق در ذهن مخاطب. ۲. برخی هم چون مرحوم محقق خوئی معتقدند ملاک بساطت، عدم انحلال یک مفهوم حتی در تحلیل مفهومی و عقلی است و مرکب یعنی این که با تحلیل عقلی، آن چیز به دو یا چند جزء منحل شود و یا این که بدون تحلیل نیز دارای اجزا باشد.در کتاب محاضرات فی اصول الفقه آمده است:«و من مجموع ذلک یستبین ان مرکز النزاع هو البساطة و الترکیب بحسب التحلیل و الواقع لا بحسب الادراک و التصور».
جمله سازی با نظریات مشتق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نظریات متفاوتی در ارتباط با ریشه و معنای «هزوارش» بیان شدهاست. ادوارد وِست در مقدمهٔ جلد پنجم از سلسله کتب مقدس مشرقزمین، هزوارش را از مصدر «زواریدن» به معنی کهنه شدن و پوسیدن میداند. جیمز دارمِستِتِر در کتاب مطالعات ایرانی این کلمه را از مشتق ریشه zur میداند و میگوید در اوستا zbar و در سانسکریت havr به معنی اعوجاج و پیچیدگی است و آن را به مفهوم تغییر و تبدیل تعبیر مینماید. هاینریش یونکر (Heinrich Junker) نیز در فرهنگ پهلویک این کلمه را به معنی تعبیر و تفسیر دانستهاست. بارتولومه کلمهٔ اوزوارش را مرکب از uz+varəda اوستایی میداند که تحتاللفظی، تعبیر و تفسیر معنا میشود. زاخائو و هاوگ این کلمه را مرکب از uz+var میدانند و معنی آن را آشکار کردن و بیان کردن دانستهاند. در لغتنامهٔ دهخدا، هزوارش از ریشهٔ مصدر uzvârtan (اُزوارتَن) یا izvârtan (اِزوارتَن) به معنای بیان کردن، شرح دادن، تفسیر کردن دانسته شدهاست و اوزوارش یا هزوارش، اسم مصدر آن و به معنای شرح، تفسیر، توضیح و بیان است.