لغت نامه دهخدا
نزدیک رفتن. [ ن َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) پیش رفتن. جلو رفتن. جلو آمدن. رجوع به نزدیک شود.
نزدیک رفتن. [ ن َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) پیش رفتن. جلو رفتن. جلو آمدن. رجوع به نزدیک شود.
پیش رفتن جلو رفتن جلو آمدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کیم جی سوک نایب رئیس و برنامهریز اجرایی جشنواره فیلم بوسان کره جنوبی در حالی که برای حضور در جشنواره کن ۲۰۱۷ به فرانسه سفر کرده بود در سن ۵۷ سالگی بر اثر حمله قلبی درگذشت. منابع نزدیک به جشنواره کن اعلام کردهاند که «کیم جی سوک» روز پنج شنبه به دلیل احساس درد در ناحیه قفسه سینه ترجیح میدهد به جای همراهی همکارانش و رفتن به جشنواره در آپارتمان اشتراکی در کن بماند. زمانی که همکاران او به آپارتمان بازمیگردند با بدن بیجان او مواجه میشوند.
💡 برآ از خویش و در گلزار مقصد کامرانی کن ز خود رفتن به سالک میکند نزدیک منزل را