لغت نامه دهخدا
نرم تک. [ ن َ ت َ ] ( ص مرکب ) اسبی که نرم رود.
نرم تک. [ ن َ ت َ ] ( ص مرکب ) اسبی که نرم رود.
اسبی که نرم رود.
💡 به خشک مغزی ما ای گل شکفته بساز که چرب نرمی ما صرف باغبان گردید
💡 سازوکار به کار رفته در تایمرها ممکن است مکانیکی یا الکترومکانیکی یا کاملاً الکترونیکی (با استفاده از شمارش سیکلهای یک نوسانساز) باشد. قابلیت زمانسنجی ممکن است توسط یک نرمافزار فراهم شده باشد که در این صورت برنامهٔ نوشتهشده برای این کار تایمر نامیده میشود.
💡 هر کامپیوتری میتواند با نصب نرمافزار وب سرور، به سرور وب تبدیل شود.
💡 چهارم - آنكه اطاعت خداوند و شكر گزارى نعمتهاى او موجب ازدياد نعمتها مى شود زيرا بهواسطه اطاعت و مقام شكر داود بود كه خداوند نعمتهاى ديگرى به او عنايت كرد. آهن را دردست او نرم قرار داد و صنعت زره سازى به او آموخت و فرزندى مانند سليمان به او عطاكرد كه وارث علم و دانش و تخت و تاج او شود.
💡 هارون گرد خانه می گشت تا دستش به دست فضیل خورد. وی گفت: آه چه دست نرمی است اگر از آتش دوزخ نجات یابد.
💡 بیدل دلت از گریه نشد نرم گدازی خواب تو گران است به رخ آب دگر زن