لغت نامه دهخدا
نازک کمر. [ زُ ک َ م َ ] ( ص مرکب ) نازک میان. کمرباریک. لاغرمیان. که میانی لاغر و باریک و موزون دارد:
پنجه بهله نازک کمران
با عدم دست و گریبان شده است.صائب ( آنندراج ).
نازک کمر. [ زُ ک َ م َ ] ( ص مرکب ) نازک میان. کمرباریک. لاغرمیان. که میانی لاغر و باریک و موزون دارد:
پنجه بهله نازک کمران
با عدم دست و گریبان شده است.صائب ( آنندراج ).
( صفت ) کمرباریک لاغر میان: پنجه بهله نازک کمران با عدم دست و گریبان شده است. ( صائب )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا کشیده به زنجیر نازک اندامی که پیچ و تاب سر زلف در کمر دارد
💡 کمر از تار جان باید بران نازک میان کی از هر رشته ای آن دسته گل می توان بستن
💡 چه خیال است که از دوری ظاهر گسلد؟ ربط من با کمر نازک او روحانی است
💡 نیست چون نازک میانی در نظر، آشفتهام رشتهٔ شیرازه از موی کمر باشد مرا
💡 نازک چون خیال من نقش میانش در کمر زیر کمرش کوه سان شکل سرین ز بس سمین