لغت نامه دهخدا
میقاتگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف میقاتگاه. || جای احرام بستن. احرام گاه:
گرچه احرامگه جان ز عراق است مرا
لیک میقاتگه جان به خراسان یابم.خاقانی.
میقاتگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف میقاتگاه. || جای احرام بستن. احرام گاه:
گرچه احرامگه جان ز عراق است مرا
لیک میقاتگه جان به خراسان یابم.خاقانی.
( اسم ) میقاتگاه: آیی بحواله گاه احرام میقاتگه خواص اسلام. ( تحفه العراقین )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکر که موسی برست از همه فرعونیان باز به میقات وصل آمد بر طور خویش
💡 بشوق بند ز میقات صدق احرامی که تا شوی همه عمره ز خویش برخوردار
💡 مقامِ عاشقان جایی ست بی جای ز خود بیرون شو و رفتی به میقات
💡 چو گشت میقات گاه برای او کربلا برید پیوند مهر ز الفت ماسوا
💡 از جرم و جفاجویی چون دست نمیشویی بر روی بزن آبی میقات صلا آمد