می بهی

لغت نامه دهخدا

می بهی. [ م َ / م ِ ب ِ ] ( اِ مرکب ) می به. شراب به. شراب بهی: هرکه از او ( از مشمش = زردآلو ) تازه بخورد باید که سرکنگبین انگبین از سر وی بخورد یا می بهی. ( الأبنیه عن حقایق الادویه ). و رجوع به می به شود.

فرهنگ فارسی

می به شراب به شراب بهی

جمله سازی با می بهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در دهستان بهی دهبکری قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۹ نفر (۲۴خانوار) بوده‌است.

💡 جهان بگشتم و دیدم تمام خوبان را جهان فدای تو بادا که از تمام بهی

💡 تو مردم دیده ای نه آویزه گوش از گوش به دیده آکه در دیده بهی

💡 ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی تو باغ خوبی را بهی ما نیز هم بد نیستیم

💡 همه زور و فرّ و توان و بهی تو داری و آن را که خواهی دهی

💡 به گیتی بهی بهتر از گاه نیست بدی بتر از عمر کوتاه نیست

ناودیس یعنی چه؟
ناودیس یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز