لغت نامه دهخدا
موی باز کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گشودن موی بافته یا به هم گوریده. || تراشیدن موی: سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم. ( سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص 154 ). موی سر باز می کنند تا آنگه که گوسفند بکشند. ( کشف الاسرار ج 1 ص 527 ).
موی باز کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گشودن موی بافته یا به هم گوریده. || تراشیدن موی: سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم. ( سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص 154 ). موی سر باز می کنند تا آنگه که گوسفند بکشند. ( کشف الاسرار ج 1 ص 527 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا که میماند ز من یک موی باز نیست روی آنکه بتوان گفت راز
💡 آسان نمی توان گره از موی باز کرد چون وا شود مرا ز دل ناتوان گره؟
💡 هر که از تو کشیده مویی سر دستش از موی باز بر بسته