مو بند

لغت نامه دهخدا

موبند. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) بندی که بدان مویهای سر را بهم پیوسته دارند. شریطه ای که بدان مویها را می بندند. ( ناظم الاطباء ):
سراسر سرآغوش و والا و موبند
چو خوبان گلروی مشکین ذوائب.نظام قاری.ای مقنعه و شدّه مرا صبحی و شامی
موبند و سرانداز چو نوری و ظلامی.نظام قاری.|| ( نف مرکب ) هنرمند و کاری گر. ( آنندراج ). || خدمتگزار زنانه. || زنی که موها را آرایش می کند. ( ناظم الاطباء ). به معنی مشاطه مجاز باشد. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) زنی که موها را آرایش کند. ۲ - خدمتکار زن. ۳ - ( اسم ) شریطه ای که بوسیله آن موها را بندند.

جمله سازی با مو بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زان لب خاموش شور دل‌گریبان می‌درد حیف باشد غنچه‌ها را بر قبای ناز بند

💡 بند سوم و چهارم، عیناً تکرار بند یکم و دوم است اما شعر آن‌ها متفاوت است.

💡 بر دهان و بر دلش قفلست و بند تا ننالد با خدا وقت گزند

💡 گر از دوست چشمت بر احسان اوست تو در بند خویشی نه دربند دوست

💡 «ملیسی‌ها در جنگ علیه اریترین‌ها به چاین‌ها کمک کردند. (هرودوت، تواریخ، کتاب اول، بند ۱۸).

💡 دارای ۷ بند در ستایش خورشید است. به مناسبت ارتباط نزدیک خورشید با مهر، بند ۵ این یشت به ستایش این ایزد اختصاص دارد.

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز