لغت نامه دهخدا
ملیح گوی. [ م َ ] ( نف مرکب ) آنکه گفتار وی مطبوع و خوش آیند باشد. ( ناظم الاطباء ).
ملیح گوی. [ م َ ] ( نف مرکب ) آنکه گفتار وی مطبوع و خوش آیند باشد. ( ناظم الاطباء ).
آنکه گفتار وی مطبوع و خوش آیند باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غفر الله نزاری که زمیدان جهان گوی برده ست به چوگان سخن های ملیح
💡 رسدت که گوی خوبی ببری ز جمله خوبان که تو آن مه ملیحی که به حسن بی مثالی
💡 در فیلم ملکه مارگو (سال ۱۹۹۴ میلادی) با اینکه تقریباً چهل ساله بود، چنان جوان و ملیح جلوه کرد که گویی گذشت زمان بر او کوچکترین تأثیری نگذاشتهاست. نقش شخصیت متناقض و پر از ظرافت مارگو را با آن همه روابط پیچیده با برادران، شوهر و محبوبش، جز آجانی بازیگر دیگری نمیتوانست بر پرده به تصویر بکشد و برای همین فیلم برنده جایزه بهترین بازیگری سزار شد.