جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غلام گفت: مولايم ! بر منت بگذار و مرا از مقصود خود آگاه ساز تا با تمام وجود در راهآن بكوشم. همسايه حسود گفت: هنوز وقت آن نرسيده. يكسال گذشت روزى او را خواست و گفت:
💡 تا مقصود خود از هلاک من حاصل کنی ملک هم چنان کرد و در مجمع خلق آن آن تیر بنام اللَّه بینداخت. تیر بگوشه سر وی رسید. غلام دست خویش بر گوشه سر نهاد و فرمان حقّ بدو رسید. آن مردمان که حاضر بودند، چون آن حال دیدند، همه ایمان آوردند گفتند: آمنّا بربّ الغلام، آمنّا بربّ الغلام! ملک را گفتند: اکنون افتادی در آنچه از آن حذر میکردی! خشم ملک زیادت شد و تمرّد و طغیان وی در کفر بالا گرفت و بفرمود تا بر سر کویها اخدودها کندند کوههای عظیم و در آن کوهها آتش افروختند و آن جمع مؤمنان را یکان یکان میآوردند و در آتش میافکندند. کار بزنی رسید که طفلی بر برداشت. او را گفتند: اگر از دین خویش باز گردی و با ملّت کفر آیی، و گر نه ترا با این طفل بآتش افکنیم. دلش بآن طفل بسوخت. خواست که از دین خویش برگردد، تا آن طفل را نسوزند. آن طفل بآواز آمد گفت: یا امّاه اصبری فانّک علی الحقّ. ای مادر صبر کن و از دین خویش برمگرد که تو بر حقّی و دین تو حقّ است، راست و درست.