مفسده جوی
مترادفها
مفسدهجو
متضادها
مصلحتاندیش، اصلاحطلب، خیرخواه
لغت نامه دهخدا
مفسده جوی. [ م َ س َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مفسده انگیز. رجوع به مدخل قبل شود.
فرهنگ فارسی
مفسده انگیز
جمله سازی با مفسده جوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شعر لامع، شعری است پخته و برخاسته از دل، چه آنگاه که زبان به انتقاد میگشاید و از روزگار ظلم و ظالمان و محرومیّت محرومان و فساد مفسده جویان فریاد برمیآورد و چه آن زمانی که خالصانه خدا را ستایش میکند و رسولش را مدح میگوید و سر نیاز بر آستان بینیاز او میساید:
💡 در ساختارهای اداری سنتی، گاهی حضور افراد مفسده جوی میتواند باعث کندی روند پیشرفت پروژهها و ایجاد فضای بیاعتمادی میان کارمندان و مدیران شود.
💡 تحلیلگران سیاسی معتقدند که برخی رسانهها با نقش مفسده جوی، تلاش میکنند تا از کوچکترین اشتباهات مسئولان برای تخریب جایگاه اجتماعی آنها استفاده کنند.
💡 در یک جامعه سالم، نباید اجازه داد افراد مفسده جوی با تمرکز بر نقاط ضعف، مانع از تلاش سایر اعضا برای بهبود وضعیت موجود شوند.