مراغه گر

لغت نامه دهخدا

مراغه گر. [ م َ غ َ / غ ِ گ َ ] ( ص مرکب ) غلطنده. غلت زننده:
بودم دوان چو گور به دشت فساد و فسق
تازنده و مراغه گر و بارناپذیر.سوزنی.

فرهنگ فارسی

غلطنده

جمله سازی با مراغه گر

پس از آن نویسندگانی همچون محمدعلی جمالزاده، طالبوف و زین العابدین مراغه‌ای داستان‌نویسی نمودند که البته آثار آن‌ها از نظر زبان و سبک نوشتار با زبان رسمی و ادبی دوره قاجار و نیز گاهی با زبان عامیانه نزدیکی می‌یافت.
چو گشتی مست بر روی نگاری مراغه کن دمی در مرغزاری
شاید آن روزها که داد کند گر به لطف از مراغه یاد کند
سرقویتی بیگی خاتون مقتدر مغول، پس از آنکه موفق به راه‌اندازی مدرسه دخترانه در بخارا نشد، توانست آن را در جامعه علمی مراغه تاسیس کند.
مسند شرع در مراغه به کام زین دو قاضی‌القضاة نیکو نام
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
هول
هول
مابه التفاوت
مابه التفاوت
گاییدن
گاییدن
فال امروز
فال امروز