لغت نامه دهخدا
محمل راندن. [ م َ م ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ناقه راندن. ( آنندراج ). حرکت دادن محمل:
ناقه از نقش قدم سلسله مجنون ساخت
لیلی از ناز اگر جانب محمل راند.درویش واله هروی.
محمل راندن. [ م َ م ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ناقه راندن. ( آنندراج ). حرکت دادن محمل:
ناقه از نقش قدم سلسله مجنون ساخت
لیلی از ناز اگر جانب محمل راند.درویش واله هروی.
( مصدر ) حرکت دادن محمل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرد از راندن محمل فرو ماند زمام خویش دادم در کف دل