لغت نامه دهخدا
محال له. [ م ُ لُن ْ ل َه ْ ] ( ع ص مرکب ) آنکه برای او حواله شده است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). محتال. طلبکار. ( قانون مدنی ماده 724 ).
محال له. [ م ُ لُن ْ ل َه ْ ] ( ع ص مرکب ) آنکه برای او حواله شده است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). محتال. طلبکار. ( قانون مدنی ماده 724 ).
طلبکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر از مجمر گذاری بند آهن بر سراپایش محال است این که یک دم بیش ماند بوی عود اینجا
💡 به این دو مورد شک راه ندارد زیرا اگر در مورد اول شک کنیم خود شک ما باطل میشود و در مورد دوم اگر شک کنیم بازهم لازمه محال رخ داده و شک ما باطل میشود. (دقت کنید که در هر دو مورد روا نبودن شک از علیت طبعیت میکرد)
💡 بدون شك، دست يافتن به اقتدار ملى، بدون توجه به مظاهر آن و تلاش در جهت تقويتآنها، امرى محال و غيرممكن است.
💡 محال است اینکه بگشاید گره از خاطرم جویا می از یک قطره بی او عقدهٔ دل می تواند شد
💡 و اگر مگس را هم چنین عقلی بود که این قوم را هست گفتی باید که آفریدگار مرا پر و بال باشد که محال باشد که مرا چیزی باشد که آن قدرت و قوت من بود و وی را نبود، پس آدمی نیز همچنین همه کارها بر خویشتن قیاس کند، و ازاین سبب شرع منع کرد از این فکرت.
💡 O كلمه ى ((لو)) در لغت عرب در مورد كارهاى محال آورده مى شود و چون در اينجا لهو براى خداوند محال است، آن كلمه بكار رفته است.