لغت نامه دهخدا
مجه وا. [ م ُج ْ ج َ ] ( اِ مرکب ) آشی که با گیاه مجه سازند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مجه و مچه وا شود.
مجه وا. [ م ُج ْ ج َ ] ( اِ مرکب ) آشی که با گیاه مجه سازند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مجه و مچه وا شود.
آشی که با گیاه مجه سازند
💡 من ترازویی که میخواهم بده خویشتن را کر مکن هر سو مجه
💡 مجه کردم به گرد دیده پرچین که خونابهٔ خیالت در نشو یار
💡 بنگر به چشم بسته به پل بر همی روی بسیار بر مجه به مثال گوزن و گور
💡 مجه تو سو به سو ای شاخ از این باد نمیدانی کز این باد است یاری
💡 ما سوخته گانیم و تغافل نه ثوابست چون برق خدا را مجهان تند فرس را
💡 سست شد قوت تو سخت مجه کند شد باره تو تیز متاز