مجلس ارای

لغت نامه دهخدا

( مجلس آرای ) مجلس آرای. [ م َ ل ِ ] ( نف مرکب ) مجلس آرا:
همه دشت با باده و نای بود
به هر کنج صد مجلس آرای بود.فردوسی.بپرسیدکای مجلس آرای مرد
که بود اندر این مجلست پایمرد.سعدی ( بوستان ).و رجوع به مجلس آرا شود. || ( اِ مرکب ) شراب و شمع افروخته. مجلس افروز. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مجلس افروز شود. || نام نغمه ای از موسیقی. مجلس افروز. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مجلس افروز شود.

فرهنگ فارسی

( مجلس آرا ی ) ( صفت ) آنکه مجلس و محضر را بوجود خویش آرایش دهد مجلس افروز: بدست چپ خویش بر جای کرد ز رستم همی مجلس آرای کرد.

جمله سازی با مجلس ارای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست آراسته بی آن مه زیبا مجلس مجلس آرای مرا باز به من بنمایید

💡 مجلس آرای وزارت انجمن پیرای عدل گوهر دریا کفایت اختر مهر اقتدار

💡 شه از خواب سحر برخاست از جای به دولت شد دگر ره مجلس آرای

💡 درین مجلس که چندین ذوفنون بود ز من این مجلس آرایی فزون بود

💡 ساختی بزمی، کز حسرت او خازن خلد مجلس آرای تو را گفت، که لاشک یداه

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز