مجال یافتن

لغت نامه دهخدا

مجال یافتن. [ م َ ت َ ] ( مص مرکب ) فرصت یافتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). میدان یافتن. جولانگاه یافتن: اول آنکه در سخن مجال تصرف یافتند. ( کلیله و دمنه ). شبهت نکرد که دشمنی تقبیح صورتی کرده است یا حاسدی مجال فسادی یافته است. ( ترجمه تاریخ یمینی چ شعار ص 330 ).
تو نیکو روش باش تا بد سگال
به نقص تو گفتن نیابد مجال.( گلستان ).مجال سخن تا نیابی مگوی
چو میدان نبینی نگه دار گوی.سعدی.فراق دوست چنان سخت نیست بر دل من
که دشمنان که به فرصت بیافتند مجال.سعدی.علی الخصوص که سعدی مجال مدح تو یافت
حقیقتی است که ذکرش مع الزمان ماند.سعدی.افتاده در زبان خلایق حدیث من
با توبه یک حدیث مجالی نیافته.سعدی.من نمی یابم مجال ای دوستان
گرچه او دارد جمالی بس جمیل.حافظ.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) فرصت یافتن: چون من بترک خراسان بگویم و از ملک او بیرون شوم صاحب غرض را مجال سخن نماند.

جمله سازی با مجال یافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سلطنت نسبتاً طولانی شاه شجاع در میان دو دورهٔ خونبار حمله مغول و یورش‌های تیمور بود. از این حیث، سلطنت او روزگار امن و امید و آسایش مردم بود و بر خاتمه یافتن این روزگار خوش، حسرت بسیار می‌خوردند. از آنجا که روزگار کودکی شاه شجاع، دورهٔ پایه‌گذاری سلطنت آل مظفر و لبریز از کشش و کوشش برای بسط و تحکیم این سلطنت بود، وی مجال تحصیل پیوستهٔ علم را در کودکی نیافت. با این حال، وی در علم و ادب و هنر و فضایل باطنی، سرآمد بود. خطش نیکو بود و نثری روان و زیبا و پرظرافت داشت و شعر می‌سرود و شاعران را می‌نواخت و دربارش محفل انس و ادب و هنر بود.

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز