لغت نامه دهخدا
ماهی گوش. ( اِ مرکب ) وَدَع. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). گوش ماهی: مرث الودع مرثاً؛ مکید مهره ماهی گوش را. ( منتهی الارب ).
ماهی گوش. ( اِ مرکب ) وَدَع. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). گوش ماهی: مرث الودع مرثاً؛ مکید مهره ماهی گوش را. ( منتهی الارب ).
گوش ماهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز فعل او مُقَمَّر پشت ماهی ز گوش او مُنَقَّط روی کیوان
💡 می شود لب تشنه را معلوم، راز تشنگی بر لب دریا اگر گوشی چو ماهی افکند
💡 چنان تنگی درو از جوش ماهی که نبود جای در در گوش ماهی
💡 مرغ و ماهی پس از این واقعه در حسرت تو هرکجا گوش کند ناله و شیون شنود
💡 نیست گنجایش اسرا حقیقت دل را گوش ماهی صدف گوهر دریا نشود