لغت نامه دهخدا
مأمور کردن. [ م َءْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گماشتن. منصوب کردن.
مأمور کردن. [ م َءْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گماشتن. منصوب کردن.
( مصدر ) مامور ساختن.
گماشتن منصوب کردن
incaricare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حتی ماموران امنیتی بار ها ضمن مطرح کردن اتهام ارتباط رها آجودانی با اسرائیل و پارلمانهای اروپایی با دوستاناش تماس گرفته و اعلام کرده بودند که رها قصد خروج از کشور به مقصد تلآویو اسرائیل را دارد و بهتر است برای اینکه به دردسر نیفتند، به ارتباط خود با او خاتمه دهند