مار نه سر
لغت نامه دهخدا
مار نه سر. [ رِ ن ُه ْ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از نه فلک است. ( برهان ). کنایه از فلک به لحاظ آنکه مجموع فلک نه طبق است. ( غیاث ) ( آنندراج ). یعنی فلک. ( فرهنگ رشیدی ):
برو ترک این دار ششدر بگوی
بیا دست از این مار نه سر بشوی.خواجو.
جمله سازی با مار نه سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جا دههندهی جهم جه موغاک خاک بهر ئارندهی مار نه دوش ضهححاک
💡 چون زهر مدار روی اگر مار نهای این نقش بخوان چو نقش دیوار نهای
💡 خاک توام سایهوار سایه ز من در مدزد نار نهام برمجوش، مار نهام در مرم
💡 آب بقا به خضر و زر و لعل را به کان دور جهان به اهلش و گنجش به مار نه
💡 به سر زلف تو آنانکه دلی باخته اند مهره را در دهن مار نهان می دارند