لغت نامه دهخدا
لک دیده. [ ل َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از لک دیدن. حائض. بی نماز. || میوه که نقطه ای از آن براثر ضربه و آسیب رنگ بگردانیده باشد.
لک دیده. [ ل َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از لک دیدن. حائض. بی نماز. || میوه که نقطه ای از آن براثر ضربه و آسیب رنگ بگردانیده باشد.
۱- حایض بی نماز ( زن ). ۲ - میوه ای که قسمتی از آن بر اثر ضربه فاسد شده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بینیاز است چنان دیدهام از دولت فقر که جهان را به یکی مور مسلم دارم
💡 از گلاب ژاله و کافور صبحش در سموم خیش خانه کسری و سرداب خاقان دیدهاند
💡 با سوز دل و دیده ی خونبار، فغانی شد در طلب گوهر وصف تو مجاهد
💡 ای پناه مهتران ای پیشگاه خسروان چون تو هرگز نیست دیده تاج و گاه خسروان
💡 ۳۸- کل پازنی (۴۱۰۰ متر) : اولین بلندی دنا که در آن پازن دیده میشود.
💡 چو دیده بیشه آن شیرمست من باشد چه زهره دارد گرگ و شکال در دیده