لغت نامه دهخدا
لق و دق. [ ل َق ْ ق ُ دَق ق / دَ ] ( ص مرکب، از اتباع ) زمین هموار و سخت که گیاه و درخت نداشته باشدو این در اصل لغ و دغ به غین معجمه بوده. ( غیاث ).
لق و دق. [ ل َق ْ ق ُ دَق ق / دَ ] ( ص مرکب، از اتباع ) زمین هموار و سخت که گیاه و درخت نداشته باشدو این در اصل لغ و دغ به غین معجمه بوده. ( غیاث ).
زمین هموار و سخت که فاقد درخت و گیاه باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیک گر باشد طبیبش نور حق نیست از پیری و تب نقصان و دق
💡 هر چه گوید درست گوید و حق زر نخواهد، که کدیه باشد و دق
💡 با مرید جوان سرود و شفق همچنان دان که مردِ عاشق و دق
💡 من کی باشم با تصرفهای حق که بر آرد نفس من اشکال و دق