لغت نامه دهخدا
لحاف کش. [ ل َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) آنکه لحاف از جایی به جایی کشد. || دشنامی است. جاکش. قرطبان. رجوع به قرطبان شود. قلتبان. کشخان. قرنان. || کنایه است از دلال میان مرد و زن:
ای خوشا عشرت لحاف کشان.بهائی.
لحاف کش. [ ل َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) آنکه لحاف از جایی به جایی کشد. || دشنامی است. جاکش. قرطبان. رجوع به قرطبان شود. قلتبان. کشخان. قرنان. || کنایه است از دلال میان مرد و زن:
ای خوشا عشرت لحاف کشان.بهائی.
( ~. کِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) (کن. ) جاکش، دیوث، قلبتان.
( صفت ) ۱- آنکه لحاف را از جایی بجایی برد. ۲- جاکش قلتبان دیوث.
(کن.)
جاکش، دیوث، قلبتان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاشک پنهان الف تر چو لحاف ابرست بالش نقطه که افتاده بزیر سر بیست
💡 بویی از خلق و بشیندگل رنگ آمیز سر غنچه ازین شرم کشیدست لحاف
💡 مساءله 11 - اگر دو نفر زن اجنبى با يكديگر زير لحاف برهنهديده شوند حاكم به هر يك از آن دو تازيانه هائى كمتر از حد مى زند، و نزديكتر بهاحتياط آنست كه نود و نه تازيانه بزند.
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به خامه، شکلات و… پاپریکا، همسرم دوباره به دبیرستان میرود، همسر در سفر… دلداده در شهر، انیگما، زن بیحیا، خانم دکتر زیر لحاف و ماوراء اشاره نمود.
💡 برای راحتی بیشتر، بیشتر مردم یک بالش به زیر سر خود و در بالای تختخواب قرار میدهند. از پتو، روانداز یا لحاف نیز برای گرم شدن نیز استفاده میشود.
💡 صد خوابناز تشنهٔ ضبطحواس توست بر خویش غنچه گرد و لحاف بهار پیچ