آشکوخ
لغت نامه دهخدا
( آشکوخ ) آشکوخ. ( اِمص ) سکندری.
اشکوخ. [ اَ / اِ ] ( اِمص ) لغزش را گویند که از لغزیدن است و امر بدین معنی هم هست یعنی بلغز و از پای درآی.( برهان ) ( هفت قلزم ) ( آنندراج ). و مصدر آن اشکوخیدن است. ( انجمن آرا ). اشکوخ و شکوخ لغزش بود و بسردرآمدگی. ( از رشیدی ). لغزیدن. ( سروری ) ( شعوری ). || مجازاً، سهو و خطا. ( ناظم الاطباء ). || خزیدن و شکوخ نیز گویند. ( شعوری ) ( سروری ). رجوع به اشکوخیدن و شکوخیدن شود.
فرهنگ معین
( آشکوخ ) ( اِ. ) سکندری.
(اِ یا اُ ) ۱ - (اِمص. ) لغزش. ۲ - خزیدن. ۳ - مجازاً: سهو، خطا.
فرهنگ عمید
( آشکوخ ) ۱. سکندری.
۲. لغزش.
سکندری، لغزش.
ویکی واژه
سکند، سکندری رفتن.
جمله سازی با آشکوخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بگردد پای او از پای دار آشکوخیده بماند همچنان
💡 آشکوخَد بر زمین هموار بر همچنان چون بر زمین دشوار بر
💡 آشکوخد بر زمین هموار بر همچنان چون بر زمین دشوارتر