لغت نامه دهخدا
قیل و قال کردن. [ ل ُ ک َدَ ] ( مص مرکب ) کنایه از بحث و مباحثه و گفتگو کردن. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). || داد و فریاد کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قال و قیل شود.
قیل و قال کردن. [ ل ُ ک َدَ ] ( مص مرکب ) کنایه از بحث و مباحثه و گفتگو کردن. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). || داد و فریاد کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قال و قیل شود.
( مصدر ) ۱ - گفتگو کردن مباحثه کردن ۲ - داد و فریاد کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند ز گفتگو حسین هان رخ است و جان و سر حال بجو که هرزه است این همه قیل و قال تو
💡 گفت و گو تا چند جامی لب ببند حال می باید چه سود از قیل و قال
💡 کار او را نیست علت هرچه خواهد آن کند چون به علت نیست کارش چیست چندین قیل و قال
💡 گفتا قدم نداری تا کی دم ای نزاری بس کن که در نگیرد با ما به قیل و قالت
💡 ز قیل و قال گذر کن که در چمن زین پس حدیث بلبل شیرین مقال خواهد بود