لغت نامه دهخدا
قصر حساب. [ ق َ رِ ح ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مشبکه ای که حکمای هند آن را کوتهه خوانند، و آن اقسام میباشد: مربع و مستطیل و عریض. ( آنندراج ):
به هیچ دل شده ای کار تنگ نگرفتم
چرا سپهر به قصر حساب کرد مرا؟صائب ( از آنندراج ).
قصر حساب. [ ق َ رِ ح ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مشبکه ای که حکمای هند آن را کوتهه خوانند، و آن اقسام میباشد: مربع و مستطیل و عریض. ( آنندراج ):
به هیچ دل شده ای کار تنگ نگرفتم
چرا سپهر به قصر حساب کرد مرا؟صائب ( از آنندراج ).
مشبکه که حکمای هند آنرا کویهه خوانند و آن اقسام میباشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و كسى كه بيست و شش روز از رجب را روزه بگيرد، خداوند در سايه عرش صد قصر ازدر و ياقوت مى سازد كه بر سر هر قصرى خيمه اى سرخ از حرير بهشتى است و درحالى كه مردم مشغول حساب هستند او در ناز و نعمت در آن ساكن مى شود.