لغت نامه دهخدا
قزوینی شدن. [ ق َزْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در خشم آمدن، چه مردم آنجا مغلوب الغضب اند. ( آنندراج ):
اگرچه نیست ز قزوین و روستازاد است
ولیک میشود اندر حدیث قزوینی.سلمان ساوجی ( از آنندراج ).
قزوینی شدن. [ ق َزْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در خشم آمدن، چه مردم آنجا مغلوب الغضب اند. ( آنندراج ):
اگرچه نیست ز قزوین و روستازاد است
ولیک میشود اندر حدیث قزوینی.سلمان ساوجی ( از آنندراج ).
در خشم آمدن چه مردم آنجا مغلوب الغضب اند.
💡 چنانکه میبینیم حضور شیدا در محافل مردم سبب شد تا شوریدگی و شیدایی عارفانه او به دلدادگیهای پیاپی گره خورد و مردی که به قول عارف تصنیفهایش را در گاه راز و نیاز سحر گاهی میسرود، روزی دلباخته رقاصه ایی یهودی به نام مرضیه شد. شاید تصنیف معروف مرضیه که یادآور این عشق است یکی از آخرین سرودههای او باشد. بندی از این تصنیف که میگوید؛ «ز مه و شان ملک ری، دل من از تو راضیه» اشارهای است به سروده شدن تصنیف در هنگام اقامت شاعر در تهران. از نظر سبکی این تصنیف به تصنیفهای مردمی رایج در تهران آن زمان شبیهاست. این نکته که عارف قزوینی و روحالله خالقی که هردو به نظر میرسد با وجود آشنایی با تصنیفهای شیدا اطلاعات کمی از زندگی او داشتهاند، اما هر دو به ماجرای عشق او اشاره کردهاند، نشان میدهد که این امر در تهران رخ داده و مردم کما بیش از آن اطلاع داشتهاند.
💡 در ایام که باباخان جهانبانی (فتحعلی شاه) از سال ۱۲۰۹ تا ۱۲۱۱ قمری حاکم فارس بود حسین خان سردار نیز در دستگاه او مشغول خدمت و در آن زمان معروف به حسین بیک قاجار قزوینی و شغلش یوزباشی غلامان خاصه بود. پس از کشته شدن آغا محمد خان در پناه آباد (شوشی) در ذیحجه ۱۲۱۱ قمری، باباخان در محرم ۱۲۱۲ با ششصد سوار زبده به سرکردگی حسین بیک یوزباشی عازم تهران شد.